همانجا دکتر کلیز به حمید گفته بود: این سومین معجزه ای بود که من از ایرانیان در این بیمارستان دیده ام و همان جا مسلمان شد و تا زمانی که حمید زنده بود، دکتر کلیز با او در ارتباط بود و زمانی هم که شهید شد پیام تسلیت برای ما فرستاد.


حمید رضا مدنی قمصری
حمید رضا مدنی قمصری در کلام همسر شهید

اعظم صابری قمصری متولد اول خردا ماه سال 1344 در قمصر کاشان است. در سال 62 با شهید مدنی ازدواج کرده و ثمره این زندگی 9 ساله آنها دو فرزند به نام های "ریحانه" و "مهدی" است.

اعظم صابری قمصری از روزهای ازدواجش با حمید می گوید:

حمید پسر خاله من بود. او همبازی دوران شیرین کودکی ام بود.زمانی که به خواستگاری ام آمد،17 سال داشتم و حمید19 ساله بود.درست در شب سوم عید سال 62 بود که آنها با یک جعبه شیرینی و یک حلقه به خانه ما در قمصر آمدند.دو سه روزه همه مراسم انجام شد و ما به عقد هم در آمدیم ومن همراه خانواده حمید به تهران آمدم.

دقیقاً سه روز بعد از آغاز زندگی مشترکمان، حمید به جبهه رفت و بعد از بیست روز به مرخصی آمد.

شروع زندگی ما با جنگ همزمان شده بود و این شرایط 8 سال تمام ادامه داشت چرا که حمید تا سال آخر جنگ در جبهه ماند.

همسر شهید مدنی ادامه داد: روزهای سخت جنگ همین طورمی گذشت تا این که حمید در عملیات خیبر در طلائیه شیمیایی شد. زمانی که شیمیایی شده بود به ما خبر نداده بود.او به بیمارستان لبافی نژاد رفته بود و در آنجا سرپایی مداوا شده و دوباره به جبهه بازگشته بود.

ولی من بعد از مدتی فهمیدم که او شیمیایی شده ولی هرچه می گفتیم که به جبهه نرو! او با حرفهایش ما را قانع می کرد ومی گفت:

"ناموس من در خطر است و من باید بروم و از ناموسم دفاع کنم"

بعد از جنگ چگونه گذشت؟

جنگ تمام شد، حمید برگشت اما با تنی زخمی و خسته که دیگر روی آرامش را ندید.

مجروحیت حمید شدید تر شد، به طوری که به همراه چند جانبازان به آلمان اعزام شد و در آنجا تحت درمان قرارگرفت.

از آن زمان به بعد هر سال حمید را به خارج اعزام می کردند،اما هیچ تاثیرو بهبودی نداشت.

سال 69 حمید را به لندن اعزام کردند و آنقدر حال حمید بد بود که سه سال متوالی او را به لندن فرستادند، تا اینکه سال 71 حال حمید خیلی بد شد به طوری که دیگر شیمی درمانی هم اثر گذار نبود.

شب اولی که حمید شهید شد را هیچ وقت فراموش نمی کنم آن زمان مهدی 5 سال بیشترنداشت. اولین شبی بود که حمید دیگر کنار ما نبود مهدی از من پرسید:امشب بابا کجاست؟ گفتم: بابا رفت بیش فرشته ها. دوباره پرسید مامان اگه بابا حالش بدبشه و درد بکشه کی بهش دارو می ده؟ من هم گفتم: فرشته ها مراقب بابا هستند و بابا دیگه درد نداره و حالش خوب شده، حالا هم خوابیده. وقتی این رو به مهدی گفتم آرام گرفت و خوابید

"مسلمان شدن پزشک حمید"

همسرم در لندن که بود هر روز می بایست به او خون تزریق می کردند و هر بار به دکترش می گفت که؛ خون غیر مسلمان به من تزریق نکنید و آنقدر ایمانش قوی و اعتقاداتش بالا بود که هربار که می خواستند خون یک غیر مسلمان را به او تزریق کنند بدنش قبول نمی کرد و این مسئله پزشکان را به حیرت آورده بود. به طوری که دکتر "کلیز" پزشک حمید- زمانی بعد از چند بار آزمایش متوجه این مسئله شد، رفت و یک سیاه پوست مسلمان را آورد و خون او را به بدن حمید تزریق کرد و عجبا که بدنش خون او را قبول کرد.

همانجا دکتر کلیز به حمید گفته بود: این سومین معجزه ای بود که من از ایرانیان در این بیمارستان دیده ام و همان جا مسلمان شد و تا زمانی که حمید زنده بود، دکتر کلیز با او در ارتباط بود و زمانی هم که شهید شد پیام تسلیت برای ما فرستاد.

خانم صابری در ادامه گفت: سال 71 بسیار سال بدی بود، چرا که شیمی درمانی هم دیگر بی تاثیر بود و گاز شیمیایی خون حمید را آلوده و او به سرطان خون دچار شده بود.

آخرین باری که در لندن تحت نظر بود پزشکان به او گفته بودند که دیگر نمی توانیم کاری انجام دهیم و حمید هم از او خواسته بود که طوری شیمی درمانی کند که او به وطنش برسد و در وطنش شهید شود و همین طور هم شد وقتی حمید به تهران منتقل شد در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد هم شهید شد.

اعظم صابری قمصری
آخرین روز زندگی حمید

همه دوستان و همرزمانش روزهای آخر به ملاقات حمید می آمدند.

روزآخر انگار می دانست که می خواهد برود، همه را دید ولی بعد از ظهر حالش خراب شد و دیگر اجازه ملاقات به کسی ندادند و او را به اتاق ایزوله بردند، حدود ساعت 8 بود که من کنار تختش رفتم. شروع کرد به حرف زدن ... آخر شب که شد بعد از کلی حرف زدن گفت که چراغ را خاموش کن ولی من دوست نداشتم چراغ را خاموش کنم می خواستم بیشتر نگاهش کنم ولی حمید اصرار کرد و من چراغ را خاموش کردم سرم را کنار تخت گذاشتم و کمی چشمهایم را بستم .

کمی که گذشت پرسید: "من کجا هستم؟!" گفتم: حمید جان! تو در بیمارستانی. دوباره پرسید و سه بار این جمله را تکرار کرد و هر بار هم می گفت نه اینجا بیمارستان نیست. بعد ساکت شد من فکر کردم خوابش برد، تا اینکه ساعت حدود یک نیمه شب بود که پرستار آمد و به من گفت از اتاق بیرون برو و من تعجب کردم ولی از اتاق خارج شدم و دیدم همه دکتر ها به اتاق حمید می آیند.

خیلی ترسدیم تا اینکه دکترها آمدند و به من گفتند: "حمید شهید شده".

دیگر نمی دانستم چه باید بکنم حالم خیلی بد بود گیج و مبهوت شده بودم. از دکتر خواستم اجازه دهد من یکبار دیگر او را ببینم.

رفتم و یک دل سیر نگاهش کردم و بعد به عموی حمید زنگ زدم و خبر را دادم . تا اذان صبح همه فهمیدند و به بیمارستان آمدند.

ولی چون جمعه بود نتوانستیم مراسم خاکسپاری را انجام دهیم و روز شنبه ؛  درست 25 مهر ماه سال 71 حمید از کنار ما رفت و روزگار را برای ما سخت تر کرد.

شب اولی که حمید شهید شد را هیچ وقت فراموش نمی کنم آن زمان مهدی 5 سال بیشترنداشت. اولین شبی بود که حمید دیگر کنار ما نبود مهدی از من پرسید:امشب بابا کجاست؟ گفتم: بابا رفت بیش فرشته ها.

دوباره پرسید مامان اگه بابا حالش بدبشه و درد بکشه کی بهش دارو می ده؟ من هم گفتم: فرشته ها مراقب بابا هستند و بابا دیگه درد نداره و حالش خوب شده، حالا هم خوابیده. وقتی این رو به مهدی گفتم آرام گرفت و خوابید.

از دست دادن حمید ضربه بدی به خانواده کوچک ما زد و بچه ها سختی زیادی را تحمل کردند. چه زمانی که او در جبهه بود و چه زمانی که از جبهه برگشت آنها هیچ وقت در راحتی و آسایش پدر را ندیدند.

حالا هر وقت دلم برایش تنگ می شود به سر مزارش می روم و با او درد دل می کنم.همیشه با یادآوری خاطرات شیرین در کنار حمید آرامش می گیرم.

نایب امام زمان (عج) را در زمان خود دیدم و به او عشق ورزیدم و سخنش را به جان و دل خریدم.

دست نوشته‌ای از جانباز شهید مهندس حمیدرضا مدنی قمصری

جانباز  (ج- ا - ن - ب - ا - ز)

ج: جانم را او داد و سپس با فرمان او بود که روحی در کالبدم دمیده شد و در جهان هستی زندگی‌ام را شروع کردم.

ا: آفریننده‌ای مهربان که در تمام مراحل زندگی مرا امتحان‌های مختلف می‌کند.

ن: نایب امام زمان (عج) را در زمان خود دیدم و به او عشق ورزیدم و سخنش را به جان و دل خریدم.

ب: با فرمان خدایی و حکم ولایت فقیه به جهاد رفتم و خود را آماده رزم با کفار نمودم.

ا: آشنا بودم که در راه این جهاد باید سختی‌ها و مشکلات فراوانی را تحمل کنم تا بتوانم اسلام ناب محمدی را زنده کنیم.

ز: زحمات رهبرم را نمی‌گذارم از بین برود، تا پرچم اسلام ناب محمدی توسط حضرت مهدی (عج) در جهان به اهتزاز در آید.

آیا با این وجود که از بند بند (جانباز) این گونه گوهر می‌روید که هم از اطاعت الله و ولایت الله است، من باید در این مقطع کنونی اسوه مقاومت باشم؟! یا در این مکان و بلاد کفر تاثیرات فساد و فحشا و دیگر خرابی‌های جامعه غرب مرا در برگیرد و بس. باشد که به خود آییم و بدانیم که از کجا آمده‌ایم، در کجاییم،‌و به کجا خواهیم رفت و یاد شهیدانمان را زنده نگه داریم که گفتند: «نماز اول وقت (جماعت بهتر است) قرآن بخوانید و زیارت عاشورا فراموش نشود».

باشد که به خود آییم و بدانیم که از کجا آمده‌ایم، در کجاییم،‌و به کجا خواهیم رفت و یاد شهیدانمان را زنده نگه داریم که گفتند: «نماز اول وقت (جماعت بهتر است) قرآن بخوانید و زیارت عاشورا فراموش نشود».

و شما ای عزیزی که خود را خدمتگزار جانبازان می‌دانید، آیا در این مقطع فکر نموده‌اید که در برابر متواضع‌ترین فرد عالم هستی، ایستاده‌ای و در خدمت ایشان هستی و هر گونه خدمت به او حسنات بی‌شمار و هر گونه کوتاهی برای او، عذاب دوزخ را به همراه خواهد داشت.

من و شما از باب امر به معرف و نهی از منکر به خود آییم، تا خدای نخواسته مدیون خون شهدا و زجر و درد جانبازانمان نباشیم.

انشاء‌الله

حمیدرضا مدنی قمصری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۸:۵۱
نادر حقانی



دوم اسفندماه سال ۶۴ بود که سر «حسن ترک» خم می‌شود روی سینه‌اش؛ صورتش سرخ می‌شود و گلوله تک‌تیرانداز دشمن سجده‌گاهش را می‌بوسد و وسط پیشانی‌اش مثل خورشید می‌درخشد.

فرآورری-بخش فرهنگ پایداری تبیان
شهادت مبارکت باشد!

لحظه بوسه تیر

«محمد حمید زاده» که هنگام شهادت «حسن ترک» با وی داخل سنگر بوده است، می‌گوید: سپیده صبح می‌زد. سرش را بالا آورد. کلاه‌خودش از سنگر بیرون زد. شروع کرد به تیراندازی. حدود سی متر با عراقی‌ها فاصله داشتیم. نگاهم کرد و گفت: «خوب تیراندازی می‌کنم؟»

گفتم: «مواظب باش! جایت را عوض کن. عراقی‌ها می‌خواهند پاتک بزنند.»

با همان لباس پاسداری‌اش خوابیده بود. صورتش سرخ و سفید بود. نمی‌دانم  چطور شد تا دیدمش گفتم: «حسن جان! خوش به حالت مادر جان! به آرزویت رسیدی؟! مبارکت باشد

صدای تقه‌ای داخل سنگر پیچید. مثل صدای برخورد یک‌تکه سنگ با کلاه‌خود.  سرش خم شد روی سینه‌اش. نیم‌خیز شدم طرفش. سرش را بالا گرفتم؛ صورتش سرخ‌شده بود. گلوله تک‌تیرانداز دشمن به سجده‌گاهش خورده بود. وسط پیشانی‌اش مثل خورشید می‌درخشید.

به آرزویش رسید

اقدس صفرپور، مادر سردار شهید حسن ترک می‌گوید: فرزندم عاشق و شیفته  شهادت بود و هر بار که از جبهه حق علیه باطل به خانه بازمی‌گشت از من می‌خواست هنگام اقامه نماز برای شهادتش دعا کنم. هیچ‌وقت به خاطر شهادت فرزندم به خدا گلایه نکرده‌ام.

فرزندم علت تأخیر در شهادتش را ناراضی بودن من می‌پنداشت و آخرین باری  که برای مرخصی به همدان بازگشته بود از من خواست که برای شهادتش از ته قلب دعا کنم من نیز گفتم راضی‌ام به رضای خدا.

از من خواست وقتی خبر شهادتش را شنیدم همانند حضرت زینب (س) که در مصیبت از دست دادن برادر و ۷۲ تن از شهدای کربلای صبوری کرد، تحمل داشته باشم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۲
نادر حقانی


خاطرات شهید برونسی به نقل ازدیگران
خاطرات شهید برونسی به نقل ازدیگران


 





 
هنوزعملیات،درست وحسابی شروع نشده بود که کارگره خورد. گردان ما زمین گیر شد وحال وهوای بچه ها،حال وهوای دیگری. تا حالا این طوری وضعی برام سابقه نداشت. نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتند؛همان بچه هایی که می گفتی برو تا آتش ،با جان ودل می رفتند!
به چهره بعضی ها دقیق نگاه کردم. جور خاصی شده بودند؛ نه می شد بگویی ضعف دارند،نه می شد. بگویی ترسیدند، هیچ حدسی نمی شد بزنی. هرچه برایشان صحبت کردم، فایده نداشت. اصلاً انگار چسبیده بودند به زمین ونمی خواستند جدا شوند.هرکاری کردم راضی شان کنم راه بیفتند،نشد.پاک درمانده شدم.ناامیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود.با خودم گفتم: چه کارکنم؟
سرم را بلند کردم رو به آسمان وتوی دلم نالیدم که:خدایا خودت کمک کن. از بچه ها فاصله گرفتم.اسم حضرت صدیقه(ع) را از ته دل صدا زدم وبه وجود شریفش متوسل شدم.زمزمه کردم:خانم،خودتون کمک کنید، منو راهنمایی کنید،تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم. وضع ما رو خودتون بهتر می دونید.چند لحظه ای راز ونیاز کردم وآمدم پیش نیروها.یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارد.اصلاً منتظرعنایت بودم. توی آن تاریکی شب وتوی آن بیچارگی محض، یک دفعه فکری به ذهنم رسید. رو کردم به بچه ها،محکم وقاطع گفتم:دیگه به شما احتیاجی ندارم!فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد،دیگه هیچی نمی خوام.
زل زدم به شان.لحظه شماری می کردم یکی بلند شود.یکی از بچه های آر پی جی زن پا شدو بلند گفت:من می یام. نگاهش مصمم وجدی بود.به چند
لحظه نکشید،یکی دیگر،مصمم تر از او بلند شد وگفت: منم می یام.تا به خودم آمدم، همه گردان بلند شده بودند.پیروزی مان توی آن عملیات،چشم همه را خیره کرد.عنایت «ام ابیها»بازهم به دادمان رسید.(1)

مکاشفه
 

به نقل از:همسر شهید
یک بارخاطره ای از جبهه برام تعریف کرد.می گفت: کنار یکی از زاغه مهمات ها سخت مشغول بودیم. تو جعبه های مخصوص،مهمات می گذاشتیم. ودرشان را می بستیم.گرم کار،یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه،با چادری مشکی!داشت پابه پای ما مهمات می گذاشت توی جعبه ها.
با خودم گفتم:حتماً ازاین خانم هاییه که می یان جبهه.اصلاً حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود.به بچه ها نگاه کردم. مشغول کارشان بودند وبی[توجه] می رفتند ومی آمدند،انگارآن خانم را نمی دیدند. قضیه، عجیب برام سؤال شده بود.موضوع،عادی به نظرنمی رسید.کنجکاو شدم بفهمم، جریان چیست!رفتم نزدیک تر، تا رعایت ادب شده باشد.سینه ای صاف کردم وخیلی با احتیاط گفتم:خانم!جایی که ما مردها هستیم،شما نباید زحمت بکشید.رویش طرف من نبود.به تمام قد ایستاد وفرمود:«مگرشما درراه برادرمن زحمت نمی کشید؟»یک آن یاد امام حسین(ع) افتادم واشک توی چشمام حلقه زد.
خدا بهم لطف کرد، که سریع موضوع را گرفتم وفهمیدم جریان چیست. بی اختیار شده بودم ونمی دانستم چه بگویم .خانم، همان طور که روشان آن طرف بود، فرمود:«هرکس که یاور ما باشد. البته ما هم یاری اش می کنیم»(2)

زن وصد حوریه
 

به نقل از سعید اخوان
حاجی توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود. یک روز پدرم رفت ملاقاتش.وقتی برگشت، گفت:بابا! این فرمانده ات عجب مردیه! گفتم: چطور؟ گفت: اصلاً
اهل این دنیا نیست.اینجا موقتی مونده. مطمئنم که جاش،جای دیگه ایه. ظاهراً خیلی خوشش آمده بود ازحرف های حاجی. ادامه داد: همین جورکه صحبت می کردیم، حرف شد از حوریه. توگوشش گفتم: خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا،یکی ام برای ما بگیر.اونم خندید وگفت: چشم.بعدش حرفی زد که خیلی معنا داشت.بهم گفت: ما صد تا حوریه اودنیا رو،به همین زن خودمون نمی دیم.گفت:حاجی همسرش راخوب شناخته،قدرهمچین زن فداکار وصبوری رو،کسی مثل حاجی باید بدونه.(3)

پرستیژ فرماندهی
 

به نقل از:سید کاظم حسینی
علاقه خاصی هم به حضرت فاطمه زهرا(ع) داشت،هم به سادات وفرزندان ایشان. عجب هم احترام سیدی را نگه می داشت.یادم نمی آید توی سنگر،چادر، خانه یا جای دیگری با هم رفته باشیم واو زودتر از من وارد شده باشد. حتی سعی می کرد، جلوتر از من قدم برندارد.یک بار با هم می خواستیم برویم جلسه.پشت دراتاق که رسیدیم،طبق معمول، مرا فرستاد جلو گفت: بفرما. نرفتم تو. بهش گفتم:اول شما برو!
لبخندی زد وگفت: تو که می دونی من جلوترازسید،جایی وارد نمی شم. به اعتراض گفتم:حاج آقا،اینجا دیگه خوبیت ندارده من اول برم!گفت برای چی؟ گفتم: ناسلامتی شما فرمانده هستی؛اینجا هم که جبهه است وبالاخره باید ابهت و پرستیژ فرماندهی حفظ بشه.مکثی کردم وزود ادامه دادم: اینکه من جلوتربرم، پرستیژشما را پایین می یاره. خندید وگفت: این پرستیژی که می خواد با بی احترامی به سادات باشه، می خوام اصلاً نباشه!(4).

نظرعنایت شهید
 

به نقل از:همسرشهید
آن سال حسین ودختر بزرگم، پشت کنکور ماندند وقبول نشدند. بین دوست ودشمن، تک وتوکی می گفتند:اینا فرزند شهید هستن وسهمیه هم که دارن،عجیبه
که توی کنکور قبول نشدن! بعضی از آنهایی که فضولی شان بیشتر بود، با زبانشان نیش می زدند. حسابی ناراحت بودم وگرفته. بیشتر از من، بچه ها زجر می کشیدند. همه تلاششان را کرده بودند که به جایی نرسید.گویی دیگر امیدی به کنکور سال بعد نداشتند .همان روزها، شب جمعه ای بود که رفتم سرمزار شهید بروسنی. فاتحه ای خواندم و مدتی پای قبر نشستم .همین طوربا روحش درد دل می کردم وبه زمزمه حرف می زدم.وقتی می خواستم بیایم، از قبول نشدن بچه ها توی کنکور شکایت کردم؛ وازاینکه بعضی ها چه نیش وکنایه ای می زنند بهش گفتم: شما می دانی وجان زینب!شما که جات خوبه، از خدا بخواه، از حضرت فاطمه زهرا(س) بخواه که بچه هات امسال دیگه قبول بشن.بنا به تجربه های قبلی، یقین داشتم دعام بی اثر نمی ماند.مدتی بعد، عجیب بود که امید بچه ها به قبولی،انگار خیلی بیشتر شده بود، طوری که با علاقه وپشتکار زیادتری درس می خواندند.
کنکور سال بعد، هردوشان باهم قبول شدند؛ آن هم با رتبه خوب. دوتایی هم توی دانشگاه، مشهد افتادند. این [اتفاق] را چیزی نمی دانستم ،جزعنایت شهید.(5).

پی نوشت ها :
 

1. سعید عاکف، خاک های نرم کوشک، ص74.
2. همان، ص166.
3.همان، ص91.
4.همان، ص100.
5. همان، ص167.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۵۲
نادر حقانی


این دو جوان یکی ایران و دیگری افغانستانی، هر دو متولد 1374 ، هر دو از جوانترین شهدای جنگ سوریه در حلب و هر دو نامشان سید مصطفی موسوی می باشند.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000488/nf00488068-1.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۸
نادر حقانی
اتاق خبر 24 بازخوانی کرد؛


رهبر معظم انقلاب در جمع‌ نیروهای‌ مقاومت‌ بسیج‌، گروهی‌ از پرستاران‌ و جمعی‌ از پرسنل‌ نیروی‌ دریایی‌ ارتش‌ - ۷  آذرماه ۱۳۶۹- اظهار داشتند: ایران‌ اسلامی‌ را به‌ نقض‌ حقوق‌ بشر متهم‌ می‌کنند; در حالی‌ که‌ اسلام‌ بزرگترین‌ ضامن‌ حقوق‌ بشر است‌.

بیانات مهم رهبر انقلاب درباره ماهیت حقوق بشری آمریکا

اتاق خبر 24 در 2 گزارش به گردآوری بیانات رهبر معظم انقلاب در باره حقوق بشر مورد ادعای غرب و حامیان وی که به مناسبت‌های مختلف عنوان شده، پرداخته است که هدف از این گردآوری، تبیین هرچه بهتر ماهیت رژیم ددمنش صهیونیستی و حامی اصلی آن آمریکا جنایتکار است.

دلیل طرح مسأله حقوق بشر

رهبر معظم انقلاب در بیانات خود در اجتماع‌ بزرگ‌ مردم‌ مشهد و زائران‌ حضرت‌ رضا(ع‌) – 2 فروردین ماه 1369 -  فرمودند:

طرح‌ قضیه‌ی‌ حقوق‌ بشر از طرف‌ سردمداران‌ امریکا، یک‌ دکان‌ و یک‌ وسیله‌ برای‌ استفاده‌ی‌ بیشتر است

طرح‌ قضیه‌ی‌ حقوق‌ بشر از طرف‌ سردمداران‌ امریکا، چه‌ حالا و چه‌ در روزهای‌ قبل‌، یک‌ دکان‌ و یک‌ وسیله‌ برای‌ استفاده‌ی‌ بیشتر است‌. اینها به‌ حقوق‌ بشر اعتقاد ندارند. اینها کسانی‌ هستند که‌ در مقابل‌ چشمشان‌، حکومت‌ صهیونیستی‌ در کشور فلسطین‌، مردم‌ فلسطین‌ را به‌ بدترین‌ وجهی‌ زیر فشار و کشتار و اختناق‌ و شکنجه‌ قرار می‌دهد و آنها حاضر نیستند حتی‌ به‌ زبان‌، عمل‌ او را محکوم‌ کنند. فلسطینی‌ها انسان‌ نیستند؟ !حقوق‌ بشر شامل‌ فلسطینی‌ها نمی‌شود؟!

اینها کسانی‌ هستند که‌ مرتجعترین‌ و مستبدترین‌ حکومتهای‌ دنیا متکی‌ به‌ آنهایند، از آنها مدد و کمک‌ می‌گیرند و انسانها را نابود می‌کنند.

امریکا و بسیاری‌ از قدرتهای‌ بزرگ‌، اصلا به‌ حقوق‌ بشر اعتقاد ندارنددروغ‌ می‌گویند

**امریکا و بسیاری‌ از قدرتهای‌ بزرگ‌، اصلا به‌ حقوق‌ بشر اعتقاد ندارنددروغ‌  می‌گویند. طرح‌ مسأله‌ی‌ حقوق‌ بشر، برای‌ فریب‌ و وسیله‌ی‌ فشار است‌; برای‌ این‌ است‌ که‌ اگر خواستند دولتی‌ را زیر فشار افکار عمومی‌ قرار بدهند، با تهمت‌ نقض‌ حقوق‌ بشر زیر فشار قرار بدهند وخودشان‌ را متولی‌ حقوق‌ بشر در دنیا معرفی‌ کنند; آن‌جایی‌ هم‌ که‌ لازم‌ می‌دانند، به‌عنوان‌ طرفداری‌ از حقوق‌ بشر، حتی‌ قوای‌ نظامی‌ وارد یک‌ کشور بکنند و حکومت‌ آن‌ کشور را تغییر بدهند!

اسلام بزرگ ترین پرچم دار حقوق بشر

رهبر معظم انقلاب در جمع‌ نیروهای‌ مقاومت‌ بسیج‌، گروهی‌ از پرستاران‌ و جمعی‌ از پرسنل‌ نیروی‌ دریایی‌ ارتش‌ - ۷  آذرماه ۱۳۶۹- اظهار داشتند:

چه‌ کسانی‌ داعیه‌ی‌ حقوق‌ بشر دارند؟ کسانی‌ که‌ همین‌ امروز از پنجه‌هایشان‌، خون‌ مردم‌ فلسطین‌ می‌چکد

**امروز ملت‌ ایران‌ باید هوشیار باشد; چون‌ دشمن‌ با اسمهای‌ مختلف‌ ـ از جمله‌ به‌ نام‌ حقوق‌ بشر ـ در فکر دشمنی‌ کردن‌ و ضربه‌ زدن‌ به‌ انقلاب‌ و اسلام‌ است‌. دفاع‌ امثال‌ امریکا از حقوق‌ بشر، برای‌ ملتها و مظلومان‌ دنیا، هم‌ خنده‌آور و هم‌ گریه‌آور است‌. از طرفی‌، خنده‌آور و مضحکه‌ است‌; چون‌ خود نقض‌ کنندگان‌ درجه‌ی‌ اول‌ حقوق‌ بشر، سنگ‌ حقوق‌ بشر را به‌ سینه‌ می‌زنند! چه‌ کسانی‌ داعیه‌ی‌ حقوق‌ بشر دارند؟ کسانی‌ که‌ همین‌ امروز از پنجه‌هایشان‌، خون‌ مردم‌ فلسطین‌ می‌چکد. حالا هرچه‌ در سالهای‌ گذشته‌، در شرق‌ و غرب‌ عالم‌ ـ در آفریقا و آسیا و در جاهای‌ گوناگون‌ ـ ملتها را نابود کردند و کشتند و بشر و حقوق‌ بشر را به‌ مسخره‌ گرفتند، به‌ جای‌ خود محفوظ. همین‌ امروز رژیم‌ صهیونیستی‌، به‌ پشتیبانی‌ امریکا و همپیمانانش‌، ملت‌ فلسطین‌ را با بدترین‌ و فجیعترین‌ وضعی‌، زیر فشار و شکنجه‌ قرار داده‌ و خون‌ مردم‌ و شهدای‌ فلسطین‌، به‌ گردن‌ اوست‌. چنین‌ انسانهایی‌، دم‌ از حقوق‌ بشر می‌زنند! این‌، مضحکه‌ و تمسخر نیست‌؟!

اسلام‌ بزرگترین‌ ضامن‌ حقوق‌ بشر است‌

**از طرف‌ دیگر، گریه‌آور هم‌ است‌. برای‌ بشریت‌، مصیبتی‌ از این‌ بالاتر نیست‌ که‌ مفاهیم‌ و ارزشهای‌ انسانی‌، این‌طور در دست‌وپای‌ این‌ سیاستبازان‌ خبیث‌ بیفتد. ایران‌ اسلامی‌ را به‌ نقض‌ حقوق‌ بشر متهم‌ می‌کنند; در حالی‌ که‌ اسلام‌ بزرگترین‌ ضامن‌ حقوق‌ بشر است‌.

شما سردمداران‌ ظلم‌ و استکبار هستید که‌ حقوق‌ بشر را نقض‌ کرده‌اید

**شما سردمداران‌ ظلم‌ و استکبار هستید که‌ حقوق‌ بشر را نقض‌ کرده‌اید. شما هستید که‌ سازمان‌ ملل‌ و کمیسیون‌ حقوق‌ بشر و مفاهیم‌ انسانی‌ را به‌ مسخره‌ گرفته‌اید و همه‌ را بازیچه‌ی‌ دست‌ خودتان‌ می‌خواهید. برای‌ ما، ارزش‌ انسان‌ و ارزش‌ حقوق‌ انسان‌، آن‌قدر زیاد بوده‌ و زیاد است‌ که‌ به‌ خاطر آنها حاضر شده‌ایم‌ با همه‌ی‌ قدرتهای‌ استکباری‌ جهان‌، مقابل‌ و مواجه‌ بشویم‌.

شماها اگر طرفدار حقوق‌ بشر بودید، چرا به‌ رژیمهای‌ مرتجع‌ و ظالم‌ و مستبد و خبیث‌ اعتراض‌ نمی‌کنید؟

**شماها اگر طرفدار حقوق‌ بشر بودید، چرا به‌ رژیمهای‌ مرتجع‌ و ظالم‌ و مستبد و خبیث‌ که‌ بویی‌ از دمکراسی‌ نشنیده‌اند و در کشورشان‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌، یک‌بار یک‌ صندوق‌ رأی‌ گذاشته‌ نشده‌ است‌، اعتراض‌ نمی‌کنید؟چرا فقط به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ که‌ مظهر آزادی‌ و دخالت‌ مردم‌ در امور است‌ و در مسایل‌ مختلف‌، انتخابات‌ آزاد و پی‌درپی‌ برگزار می‌کند و مردم‌ در کوچه‌ و خیابان‌ و مجامع‌ عمومی‌، حرف‌ دلشان‌ را می‌زنند و شعار می‌دهند، اعتراض‌ می‌کنید؟!

شما طرفدار حقوق‌ بشر نیستید; شما طرفدار بی‌دینی‌ و تسلط خودتان‌ بر کشورها و ملتها هستید

**شما طرفدار حقوق‌ بشر نیستید; شما طرفدار بی‌دینی‌ و تسلط خودتان‌ بر کشورها و ملتها هستید. شما از کوتاه‌ شدن‌ دست‌ پلید خودتان‌ از کشور ثروتمند و وسیع‌ ایران‌ و تهدیدشدنتان‌ در سایر کشورها ناراحتید. شما نسبت‌ به‌ انقلاب‌، دشمن‌ خونی‌ هستید. این‌ انقلاب‌، نوکران‌ شما را در این‌جا از بین‌ برد. شما با انقلاب‌ کینه‌ دارید; حقوق‌ بشر بهانه‌ است‌. شما چه‌ می‌فهمید که‌ بشر چیست‌ و حقوقش‌ کدام‌ است‌؟ ملت‌ ایران‌ باید هوشیارانه‌، تمام‌ دشمنیهای‌ این‌ طیف‌ وسیع‌ استکبار و دشمنان‌ اسلام‌ و انقلاب‌ را بفهمد و بشناسد; همچنان‌که‌ بحمدالله‌ اکثریت‌ قاطع‌ این‌ کشور، می‌فهمند و می‌شناسند.

1382/11/08 / پیام به کنگره عظیم حج

اکنون نخبگان سیاسی و فکری در دنیای اسلام، وظیفه ی سنگینی بر عهده دارند. هویت اسالمی و تعالیم روشن اسلام را در موضوعاتی چون: حقوق بشر، آزادی و مردم سالاری، حقوق زن، مبارزه با فساد، رفع تبعیض، مبارزه با فقر و عقب ماندگی علمی برای جوانان بازگو کنند. فریب رسانه های غرب را درباره مبارزه با تروریسم و مقابله با سالح های کشتارجمعی، برای همگان آشکار سازند.

حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران در تاریخ 29 خرداد ماه 1388 فرمودند:

شما نگران مردمید؟! شما چیزى به نام حقوق انسان را اصلاً قبول دارید؟!

**آن چیزى که در این بین از همه بدتر و زشت تر به چشم من آمد، این حرفهائى بود که به عنوان دلسوزى از حقوق بشر و سختگیرى به مردم، از زبان این دولتمردان آمریکائى صادر شد که: ما از اینکه با مردم چنین رفتار بشود، مخالفیم؛ ما نگرانیم! شما نگران مردمید؟! شما چیزى به نام حقوق انسان را اصلاً قبول دارید؟!

ما احتیاج نداریم که براى حقوق بشر کسى ما را نصیحت کند

** جمهورى اسلامى، پرچم دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطین، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه اى که مردم مظلوم واقع شدند، نشانه ى همین است. نشانه ى این است که پرچم حقوق بشر به وسیله ى اعتقاد به اسلام، ایمان به اسلام در این کشور برافراشته شده است. ما احتیاج نداریم که براى حقوق بشر کسى ما را نصیحت کند.

رهبر معظم انقلاب در بیانات خود در خطبه هاى نماز جمعه (۱۹ رمضان ۱۴۱۶) بیان داشتند:

تهمتهایی را ردیف می کنند و می گویند: شما ضدِّ حقوق بشرید

تهمتهایی را ردیف می کنند و می گویند: شما ضدِّ حقوق بشرید، حقوق زن را رعایت نمی کنید، می خواهید سلاح اتمی درست کنید و غیره. اما اینها ظاهری است؛ بهانه است. باطن قضیه این نیست. باطن قضیه همین موضوعی است که عرض کردم. اینها می گویند شما چرا موجب شده اید که در دنیا هرجا مسلمانی هست، احساس هویّت کند، بیدار شود، طلبکار شود و از حالت بره ای مطیع و رام و زیرکارد بیرون آید؟!

مقام معظّم رهبرى در دیدار جمعى از قضات و اعضاى دستگاه قضایى در تاریخ 23 دی ماه 1371 اظهار داشتند:

امروز دروغگوها در دنیا پرچمهاى حقوق بشر بلند کرده‌اند و دغلکاران عالم زیر این پرچمها و شعارها پنهان شده‌اند

امروز دروغگوها در دنیا پرچمهاى حقوق بشر بلند کرده‌اند و دغلکاران عالم زیر این پرچمها و شعارها پنهان شده‌اند. حقوق بشر در سایه‌ى عدل اسلامى و احکام اسلامى تحقق پیدا مى‌کند؛ و در دستگاه قضایى، حقوق بشر باید هوشیارانه - نه با معیارها و ضابطه‌هاى دروغینى که امروز غرب ارائه مى‌کند؛ بلکه با معیارهاى اسلام - مورد دقت تمام قرار گیرد. ممکن است در گوشه و کنار جامعه‌ى ما، به‌وسیله‌ى آحاد مردم یا به‌وسیله‌ى دستگاهها، مواردى که از طرف اسلام حقیقتاً حقوق بشر شناخته شده است، نقض شود. باید دفاع از حقوق بشر، به‌وسیله‌ى قوه‌ى قضاییه انجام گیرد. اسلام حتى براى مجرمین هم حقوق قائل است. کسى حق ندارد به فردى که بناست اعدام شود، دشنام بدهد. دشنام چرا؟ مجازات او اعدام است. دشنام اضافه است؛ دشنام ظلم است؛ دشنام هتک حقِ اوست و باید جلوش گرفته شود. این، نحوه‌ى برخورد با فرد اعدامى است؛ چه برسد به زندانى؛ چه برسد به متهم تحتِ تعقیب؛ چه برسد به آن کسى که حتى تهمت درباره‌ى او واضح و ثابت نیست و فقط گمانى درباره‌ى او هست! باید حقوق انسان و حقى که خداى متعال براى آحاد انسان معین کرده است، نسبت به همه‌ى افراد و در همه‌ى موارد، کاملاً رعایت شود.

384/10/19 / پیام به کنگره عظیم جح

سرلوحه ی این هدف ها، سرکوب موج اسلام خواهی و به انزوا کشیدن دوباره ی ارزش های اسلامی است. همه ی ابزارهای

تبلیغاتی و سیاسی آمریکا و دیگر سلطه طلبان، امروز به کار افتاده است تا نهضت بیداری اسلامی را به تأخیر اندازند و اگر بتوانند

سرکوب کنند.

دشمنی آمریکا با اسلام و جمهوری اسلامی

رهبر معظم انقلاب در جمع‌ کثیری‌ از کارگران‌ و معلمان‌ سراسر کشور، به‌ مناسبت‌ روز جهانی‌ کارگر و روز معلم‌ در ناریخ 11 اردیبهشت ماه 1370 فرمودند:

از این امریکا و از این سازمانهاى دروغین حقوق بشر، یک کلمه حرف جدى علیه او صادر نمى‌شد؛ هیچ کارى نمى‌کردند

از این امریکا و از این سازمانهاى دروغین حقوق بشر، یک کلمه حرف جدى علیه او صادر نمى‌شد؛ هیچ کارى نمى‌کردند! اینها با کشتار انسانهایى که در راه اهداف دینى قیام و حرکت کرده‌اند، مخالفتى ندارند؛ مشوق این‌گونه کشتارها نیز هستند! این، به خاطر چیست؟ به خاطر عمق دشمنى آنها با دین و بخصوص با اسلام است. چرا؟ چون اسلام در خدمت توده‌هاى مظلوم است؛ چون اسلام با قلدرى مخالف است؛ چون اسلام با سلطه‌ى امریکا و امثال امریکا مخالف است؛ چون اسلام طرفدار استقلال ملتهاى مظلوم است.

رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مختلف امت شهیدپرور در 17 مهرماه 1370 اظهار داشتند:

دروغ مى‌گویند که ادعاى طرفدارى از حقوق بشر مى‌کنند

دروغ مى‌گویند که اظهار مى‌کنند ما با اسلام طرف نیستیم؛ دشمن خطرناک اسلام همانها هستند. دروغ مى‌گویند که ادعاى طرفدارى از حقوق بشر مى‌کنند؛ بزرگترین دشمن بشر و حقوق بشر، همین قدرتهاى استکبارى و امروز شیطان بزرگ است. دروغ مى‌گویند که بیان مى‌کنند ما قصد دشمنى با ملتهاى منطقه را نداریم؛ مى‌خواهند ملتهاى منطقه را اسیر و برده‌ى خودشان کنند.

مقام معظم رهبری‌ در دیدار کارگزاران‌ نظام‌ و میهمانان‌ خارجی‌ مراسم‌ دهه‌ی‌ فجر در سالروز عید مبعث در تاریخ 13 بهمنماه 1370‌ بیان داشتند:

انواع تهمتها را به ما زدند ؛ براى این‌که جمهورى اسلامى را متهم به نقض حقوق بشر کنند

**انواع تهمتها را به ما زدند - بزنند - سازمانهاى وابسته‌ى به خودشان را در عالم به اسم حقوق بشر و دفاع از فلان شخص و فلان گروه بسیج کردند؛ براى این‌که جمهورى اسلامى را متهم به نقض حقوق بشر کنند! واقعاً کدامیک از هوشمندان عالَمند که به این حرفها لبخند تمسخرآمیز نزنند؟! قدرتهایى که همه‌ى وجودشان در حقیقت بر ضد منافع بشریت است، امریکایى که سرتاسر تاریخ اخیرش - که ما به یاد داریم - آمیخته‌ى با جنایت نسبت به بشریت و ملتهاست، اگر ما را متهم به نقض حقوق بشر کنند، ما چه باکى داریم و چه اهمیتى مى‌دهیم؟

حقوق بشر در سایه‌ى اسلام و حکومت اسلامى تأمین مى‌شود

**ما مى‌گوییم که حقوق بشر در سایه‌ى اسلام و حکومت اسلامى تأمین مى‌شود؛ اسلام است که مى‌گوید: «ان الحکم الّا للَّه امر الّا تعبدوا الّا ایّاه».(۹) این حکم، هر حاکمیت ظالمانه‌یى را نفى مى‌کند. هیچ‌کس حق ندارد بر مردم حاکمیت داشته باشد؛ مگر آن‌که داراى معیارهاى پذیرفته شده باشد و مردم او را پذیرفته باشند.

رهبری معظم انقلاب در مراسم «پنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام»(ره) در تاریخ 14 خرداد 1373 اظهار داشتند:

به جمهوری اسلامی تهمت می زنند و می گویند حقوق بشر را رعایت نمی کند

**مسأله دیگر این است که به جمهوری اسلامی تهمت می زنند و می گویند حقوق بشر را رعایت نمی کند. مقصود آنها همان اجرای حدود اسلامی است؛ چون ما حدود اسلامی را اجرا می کنیم. قرآن می گوید: «و تلک حدود الله و من یتعدّ حدود الله؛»  هر کس از حدود الهی تعدّی کند، مورد تهدید پروردگار قرار گرفته است.

حرکتمان قطعاً به سمت اجرای کامل حدود پروردگار است

**حدود، حدودِ الهی است. ما نصِّ قرآن و متن آن را بر فراورده های ذهن قاصرِ حقوقدانان غربی که برای خودشان معارفی را خلق و اختراع کردند و آن را پیشرفته تر از معارف ادیان الهی می دانند، مقدّم می شماریم. حدودِ الهی مقدّم است. راه اصلاح جامعه، اجرای حدود الهی است. ممکن است ما در این مورد کوتاهیهایی داشته باشیم؛ اما حرکتمان قطعاً به سمت اجرای کامل حدود پروردگار است. حدود، حدودِ قرآنی است.

رهبری معظم انقلاب در بیانات خود در دانشگاه افسرى امام حسین علیه‌السلام در تاریخ 31 اردیبهشت ماه 1393 فرمودند:

امروز بهانه، مسئله‌ى هسته‌اى است؛ یک روز بهانه، حقوق بشر است

دشمنىِ دشمنان ما به‌خاطر این است که نظام جمهورى اسلامى در مقابل نظام سلطه ایستاده است؛ در مقابل عادت بدِ تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر ایستاده است؛ بقیه‌ى چیزها بهانه است. امروز بهانه، مسئله‌ى هسته‌اى است؛ یک روز بهانه، حقوق بشر است؛ یک روز بهانه، یک چیز دیگر است. آنها میخواهند نظام جمهورى اسلامى را از ایستادگى در مقابل قلدرها و گردن‌کلفت‌ها و باج‌بگیرها و زورگویان عالم منصرف کنند؛ البته این اتفاق نخواهد افتاد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۵
نادر حقانی




 رهبر انقلاب :  آمریکا کارگزار صهیونیسم بین‌الملل است

تهران- الکوثر: رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار نخبگان جوان با بیان اینکه آمریکا کارگزار صهیونیسم بین الملل است ، تاکید کردند: ما توانستیم سلطه‌ی آمریکا را قطع کنیم و علاوه بر این، با وجود خصومت‌ورزی آمریکا قدرتمند شویم و پیشرفت کنیم.

به گزارش پایگاه شبکه الکوثر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ، ایشان  افزودند: همه‌ی این پیشرفت‌ها در دوران تحریم اتفاق افتاده. نمی‌خواهم وقت را صرف پاسخگویی به اباطیل و یاوه‌گویی رئیس‌جمهور بی‌چاک و دهن آمریکا کنم. این ضایع کردن وقت است که انسان بخواهد پاسخ او را بدهد.

رهبر انقلاب  گفتند: آمریکا کارگزار صهیونیسم بین‌الملل است؛ آمریکا به‌وجود آورنده‌ی داعش و جریان تکفیری است؛ شما توقع دارید آمریکا از آن نیرویی که جلوی داعش ایستاده عصبانی نباشد؟

مقام معظم رهبری فرمودند:  عصبانی‌اند چون امروز جمهوری اسلامی توانسته نقشه‌هایشان را در لبنان و سوریه و عراق و... به هم بزند.
مقام معظم رهبری تصریح کردند: همه یقین داشته باشند که این بار هم آمریکا تودهنی خواهد خورد و از ملت ایران شکست خواهد خورد. رئیس‌جمهور آمریکا بلاهت نشان می‌دهد اما این موجب نشود از مکر آمریکا غافل شویم.

رهبر انقلاب گفتند: وابستگی سیاسی به برکت انقلاب از بین رفت اما رفع وابستگی‌های دیگر سخت است.

به گزارش ایسنا، رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار نخبگان جوان گفتند: عده‌ای از ۱۰۰ سال پیش می‌گفتند اگر می‌خواهید پیشرفت کنید باید بروید ذیل غرب و امروز هم تفاله‌های آن‌ها همین را ترویج می‌کنند. ۵۰ سال در دوره‌ی پهلوی ذیل غرب بودیم؛ چه پیشرفتی کردیم؟

آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: وابستگی سیاسی به برکت انقلاب از بین رفت اما رفع وابستگی‌های دیگر سخت است. وابستگی بیچارگی می‌آورد. یکی از عناصر اصلی نجات از وابستگی همین پیشرفت علمی است.

رهبر انقلاب گفتند: صنعت کشور دچار آفت مونتاژکاری است و این باعث عدم تحقق ارتباط صنعت و دانشگاه می‌شود. باید در یک بازه‌ی زمانی ۱۰ ساله، رویکرد صنعتی کشور از مونتاژ به نوآوری تغییر پیدا کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۹
نادر حقانی




 

نماهنگی با صدای حامد زمانی برای شهدای مدافع حرم

 

 

حجم : ۱۲٫۴ مگابایت

 

 

از پیشانی شکسته ات فهمیدم  /  کوفیان برایت سنگِ تمام گذاشتند

 

منفیمثبت ( +66 مثبت , 74 رای)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۹
نادر حقانی

زندگینامه شهید حسین همدانی
سردار حاج حسین همدانی که در سال ۱۳۳۳ دیده به جهان گشود. وی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.

وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال 1359 به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها کردستان بود.

سردار حسین همدانی در وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد. 

حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر 27 محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت. عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده لکشر 32 انصارالحسین (ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.

موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ کربلای چهار و کربلای پنج، سردار حسین همدانی به فرماندهی لشگر 16 قدس گیلان انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.

از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.

پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر 4 بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.

معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.

مسئولیت‌های سردار حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس:

1 ـ فرمانده لشکر 32 انصارالحسین استان همدان

2 ـ فرمانده لشکر 16 قدس استان گیلان

3 ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس

مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:

1 ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر 4 بعثت

2 ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران

3 ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)

4 ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

5 ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان

6-عضو هیات امنای هیات رزمندگان

7-فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران

سردار شهید سرلشگر حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.

سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست گروهک صهیونیستی تکفیری داعش بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سال 61 سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ 16 مهرماه 1394 به فیض شهادت نایل گردید.


پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ 19 مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در گلزار شهدای همدان آخرین وداع را با وی انجام دهند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۲۲
نادر حقانی




محمود بلغاری سال 1306 در بوشهر چشم به جهان گشود. درستکاری و امانتداری او زبانزد خاص و عام بود. محمود در جوانی به استخدام بانک بازرگانی، یکی از بانک های ادغام شده در بانک تجارت درآمد. اهالی محل و همشهریانش او را خادم امام حسین (علیه السلام) می دانستند. محمود بلغاری سال 1358 در درگیری های خرمشهر با منافقان و اشرار و در دفاع از شهر و دیار خود به شهادت رسید.

بخش فرهنگ پایداری تبیان
مدافع شهر

شهید محمود بلغاری فرزند محمدرضا، سال 1306 در خانواده ای متدین و مذهبی در بوشهر چشم به جهان گشود و از دوران جوانی عاشق مکتب اسلام و از ذاکرین و خادمان امام حسین (علیه السلام) بود. وی مردی متواضع، متین و آرام بود. حلم و بردباری و روشنی دیدگاهش زبانزد خاص و عام و آرزویش از دنیا اندک بود. با وجود اینکه جوان اش در دوران ستم شاهی سپری شد، اما رفتار و کردارش در راه رسم انبیاء و اولیا بود. خواسته چندانی از مال دنیا نداشت و به هر چه داشت راضی و شاکر خداوند متعال بود. نماز جماعتش هیچ گاه ترک نمی شد. کار در مسجد و حسینیه در اولویت کارهایش بود. همیشه کمک حال محرومان و تهیدستان و گره گشای کار آنان بود. درستکاری و امانتداری وی باعث شد در بانک بازرگانی خرمشهر (تجارت فعلی) استخدام شود و بعدها به شعبه آبادان منتقل شد. همکارانش از شجاعت و امین و مومن بودن وی سخنان زیادی نقل می  کنند. شهید گرانقدر محمود بلغاری اواخر سال 1332 ازدواج کرد که حاصل آن سه پسر به نام های فریدون، فرامرز و عباس است.

با وجود بی بند و باری های رژیم گذشته، بر اثر نگرش و طرز فکرش از همان دوران جوانی در مسجد بوشهری های خرمشهر از ذاکران و خادمان امام حسین (علیه السلام) بود. او سال های زیادی در محله سید معتوک از معتمدین و افراد تأثیرگذار در راه پیشبرد انقلاب به رهبری آیت الله خمینی، هسته های مقاومت و پایداری و هدایت انقلابیون محله خودشان بود. در آن دوره، خرمشهر به خاطر همجواری با عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس در کوران حوادث تلخ و سواستفاده عوامل وطن فروش و ضد دین فرصت طلب و بیگانه، به خصوص ضد انقلاب و گروه های محارب بود و باید از شهر به طور خاص حفاظت می شد.

از همان هفته های اول انقلاب این تضاد در شهر وجود داشت. گروهک های فرصت طلب و عوامل رژیم طاغوت با حمایت کشورهای عراق، کویت و استکبار جهانی، با ایجاد آشوب و بلوا، بمب گذاری در معابر و بازار، بر هم زدن نماز جمعه و با انداختن نارنجک و مورد هدف قرار دادن منازل انقلابیون، عرصه را بر مردم تنگ کرده بودند و می طلبید که انقلابیون از تشکل و انسجام بهتری برخوردار باشند و در مقابل ضد انقلاب که ندای تجزیه طلبی هم داشت، بایستند.

شهید بلغاری و فرزندانش نقش مثبت و سازنده ای به همراه دیگر اقشار جامعه در دفاع از خرمشهر و پیروزی انقلاب داشته اند. آنها خود را ملزم می دانستند از دستاوردهای انقلاب اسلامی دفاع و سنگرهای مختلف را حفظ کنند.

بعد از همه پرسی 12 فروردین 1358 که تجهیز ضد انقلاب و تجزیه طلبان از سوی بیگانگان انجام شده بود، درگیری ها با اشغال چند ساختمان دولتی و خصوصی خرمشهر، در اردیبهشت همان سال و با تصرف مقر شهر و حمله به کشتی پایگاه نیروی دریایی به اوج خود رسید و لازم بود یاران انقلاب از شهر و مردم این دیار که ناجوانمردانه مورد هجوم و تاخت و تاز وطن فروشان قرار گرفته بودند، دفاع کنند.

به این ترتیب، جنگ داخلی به داخل شهر کشیده شد و سرانجام مردم سنگر مساجد را مستحکم تر کرده و از انقلاب و شرف و ناموسشان دفاع کردند. شهید محمود بلغاری و سه فرزند پسرش با دیگر همرزمانشان، هر کدام مسئول حفاظت از نقاط حساس شهر و کنترل ضد انقلاب و عوامل بیگانه شدند. تعقیب و گریز سختی در شهر حاکم بود و دوست و دشمن از هم تشخیص داده نمی شدند.

هشتم خرداد 58 شهید محمود به همراه فرزند کوچکش عباس، در پست نگهبانی محله سید معتوک و فرزند ارشدش فریدون در پست نگهبانی مسجد امیرالمومنین و فرزند دومش فرامرز در پست نگهبانی مسجد آقا مهری، وظیفه حراست از امنیت شهر را به عهده داشتند.

ساعت 4 بعدازظهر درگیری ها تا حدی آرام شده بود، صدای تیراندازی به گوش نمی رسید و خبر فرار گروهک ها به سمت عراق آمده بود که ناگهان یک یورش ناجوانمردانه توسط گروهک ضد انقلاب و عوامل بیگانه انجام شد. آنها به دستور ایست شهید بلغاری توجه نکرده و با سرعت زیاد در حال فرار بودند، شهید محمود جلوی ماشین شان را می گیرد، اما آنها با سرعت به وی برخورد کرده و با ماشین از روی ایشان رد می شوند. به این ترتیب محمود بلغاری کارمند بانک بازرگانی (بانک تجارت)، بعد از دو روز و در بیمارستان ولیعصر به سوی عشق و معبودش امام حسین (علیه السلام) پرگشود و در راه پاسداری از دین و صیانت از شرف و ناموس هموطنانش مظلومانه شهید شد.

متأسفانه تمام عکس ها، فیلم ها و وسائل زندگی شهید هنگام اشغال خرمشهر نابود شده است. نام این شهید بزرگوار اکنون زینت بخش یکی از شعب بانک تجارت در استان خوزستان است.   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۴۷
نادر حقانی


شهدای مدافع حرم اجر دو شهید را دارندپایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری روز گذشته حاشیه‌های دیدار جمعی از خانواده‌های شهیدان مدافع حرم با  معظم‌له‌ را منتشر کرد. در بخشی از این روایت عاطفی و مملو از عشق به ولایت آمده است: ولادت با برکت دختر امیرالمؤمنین علیهما السلام، که حالا دفاع از حریم پاکش نمادی است برای دفاع از «حریم اسلام»، بهانه‌ای است برای انتشار حاشیه‌های یکی از دیدارهای خانواده‌های شهیدان مدافع حرم با رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیت رهبری (در تاریخ 5/خرداد/1394).
از سر و صدای بچه‌های خردسال می‌شود حدس زد که خانواده‌های شهیدی که امروز مهمان آقا هستند، از طایفه شهدای جدیدند؛ همانهایی که نامشان این روزها بیشتر شنیده می‌شود: «شهدای مدافع حرم». آغازگر این ضیافت، بیانات آقا در وصف شهدای مدافع حرم و امتیازات آنها نسبت به دیگر شهیدان است؛ «اقدام داوطلبانه»، «اعتقاد خالصانه با پشت سر گذاشتن هیجانات جوانی»، «پشت کردن به تعلقات زندگی و زن و فرزند» و «دفاع از حریم اهل‌بیت‌ علیهم السلام» چهار شاخصی است که آقا برای این شهیدان می‌شمرند و تأکید می‌کنند «چهارمین ویژگی بالاترین آنهاست.» شاید گُل سخنان آقا اشاره‌شان به روایاتی از معصومین علیهم‌السلام است که خانواده‌های شهیدان را حسابی دلگرم می‌کند و لبخند شادی و رضایت را بر لبان آنها می‌نشاند: «ما در روایاتمان مواردی را داریم که ائمه علیهم‌السلام به عده‌ای از شهدا اشاره کردند و گفتند که اینها اجر دو شهید را دارند. در مورد یک گروهی از مجاهدان زمانِ ائمه علیهم‌السلام روایت است که اینها در روز قیامت از روی شانه‌های بقیه مردم عبور کرده و به بهشت می‌روند؛ خدا اینها را پرواز می‌دهد. من در مورد شهدای شما یک چنین تصوری دارم؛ من خیال می‌کنم اینها همان‌هایی هستند که هر یک شهیدشان، اجر دو شهید دارد؛ گمان می‌کنم اینها از جمله کسانی هستند در روز قیامت -که همه ما گرفتاریم، همه ما مبتلا هستیم؛ در روز قیامت اولیا هم مبتلا هستند؛ در آن روز- این جوانان، فرزندان، همسران و پدران ما به لطف الهی به سمت بهشت پرواز می‌کنند، و دیگران به حال اینها غبطه می‌خورند، اینها از این قبیل‌اند.»
نوبت گفت‌وگوی دو طرفه خانواده‌های شهیدان با آقا می‌رسد. اولین خانواده، خانواده شهید «هادی کجبافی» از اهواز است. آقا با تجلیل از همسر شهید رشته سخن را به‌دست می‌گیرند: «شنیدم شما در مراسم همسر شهیدتان بیانات خوبی داشتید؟» همسر شهید، قرآنی پاسخ می‌دهد: «هذا من فضل ربی». ماجرای صحبت‌هایی که تجلیل آقا را برانگیخته از این قرار است که همسر شهید در یادبود شهیدش در اهواز به درخواست تروریست‎ها برای فروختن پیکر شهید کجبافی پاسخ داده و گفته بود: «ما پیکر عزیزمان را در راه خدا داده‌ایم و آنچه را که در این راه دادیم، پس نمی‌گیریم. ... .»
نوبت به فرزندان شهید می‌رسد. یکی از پسران در پاسخ به آقا که از ازدواج او می‌پرسند، می‌گوید: «می‌خواستیم عروسی کنیم که پدر شهید شد و نشد.» آقا می‌گویند: «چه اشکالی دارد؟ اشکالی ندارد. عروسی کنید. ان‌شاءالله شما بچه‌های خوب و حزب‌اللهی هرچه فرزند بیشتر بیاورید نسل جماعت حزب‌اللهی در کشور بیشتر می‌شود.»
خانواده شهید «حسین بادپا» از کرمان دومین خانواده شهیدی است که مورد تجلیل آقا قرار می‌گیرد. پدر پیر شهید لنگ لنگان خود را به آقا می‌رساند؛ پیرمرد نمی‌تواند جلوی اشکش را بگیرد و با اشک بر پیشانی آقا بوسه می‌زند.
مادر شهید می‌گوید: «آقا را اذیت نکن!» آقا پاسخش را با خنده می‌دهند: «اذیت که نیست خانم!» پدر و مادر شهید دعا می‌کنند که دیگر فرزندانشان هم در راه ولایت فدا شوند؛ دختر شهید از آقا برای کنکورش التماس دعا دارد؛ آقا هم برایش دعا می‌کنند: «ان‌شاءالله؛ اولاً در کنکور قبول شوی و بعد هم زود ازدواج کنی.»
نوبت خانواده شهید «حجت‌الاسلام محمّدمهدی مالامیری کجوری» است؛ پدر شهید که از روحانیون است بدون عبا مقابل آقا ایستاده؛ انگار شوق دیدار با آقا، موجب شده عبای پدر شهید جا بماند؛ آقا می‌پرسند: «عبایتان را کجا گذاشتید؟» پدر شهید می‌گوید: «یادم رفت!» آقا می‌گویند: «پس شما اینجا بی‌عبا آمدید و باید یک عبا به شما بدهیم» هدیه‌ای که در پایان دیدار به دست پدر شهید می‌رسد. خانواده بعدی، خانواده شهید «رضا نقشی قره‌باغ» از آذربایجان غربی هستند؛ آقا به درخواست پدر شهید، دقایقی به زبان آذری با او صحبت می‌کنند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۸
نادر حقانی